خـــــــــــــــــســـــــــتــــــــــــــه ام ...

خسته ام از مردی نامردها
از سکوت کوچه و شب گردها
یک مریض کوچه گرد ساده دل
خسته از درمان بعضی درد ها

از : سادات بحرینی

*****************************

همه مرا

به خنده های با صدا می شناسند

این بالش بیچاره ام اما…

به گریه های بی صدا…

*****************************

از زندگی ، از این همه تکرار خسته ام

از های و هوی کوچه و بازار خسته ام

دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه

امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام

دلخسته سوی خانه ، تن خسته می کشم

دیگرازین حصار دل آزار خسته ام

بی زارم از خموشی تقویم روی میز

وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام

از او که گفت یار تو هستم ولی نبود

از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام

تنها و دل گرفته و بیزار و بی امید

از حال من مپرس که بسیار خسته ام

*****************************

وقتی تو با من نیستی از من چه می ماند
از من جز این هر لحظه فرسودن چه می ماند
از من چه می ماند جز این تکرار پی در پی
تکرار من در من ، مگر از من چه می ماند

غیر از خیالی خسته از تکرار تنهایی
غیر از غباری در لباس تن ، چه می ماند
از روزهای دیر بی فردا چه می آید؟
از لحظه های رفته ی روشن چه می ماند؟

نگاه آخرینت

عشقت
دل پردردم را سوخت
و نگاه آخرینت
جگرم  را

از: محمدرضاحلاج

احساس سوختن به تماشا نمي شود

ما را دل از نسيم سحر وا نمي شود

اين غنچه‏ ى فسرده، شكوفا نمي شود

ديرى است تا به سوك تو خون ميرود ز چشم‏

اين چشمه، جز به ياد تو جوشا نمي شود

سنگينى فراق تو پشت مرا شكست‏

اين داغ سينه‏ سوز مداوا نمي شود

در آسمان خاطرم اى مهر صبح‏ خيز

سالى است ماه روى تو پيدا نمي شود

گفتند تا كه فكر تو از سر بدر كنم‏

ميخواهم اينچنين كنم، اما  نمی شود

چشمى، بسان ديده‏ ى شب زنده‏ دار من‏

از موج اشك، غيرت دريا نمي شود

آتش بگير، تا كه بدانى چه ميكشم‏

احساس سوختن به تماشا نمي شود

گويند: روزگار، فراموشى آورد

هرگز غم تو از سر ما وا نمي شود

چهار کوتاه از : مهدی شایان

کاش تو هم مثل اشکهایم

خود به خود می آمدی ...

*********

تو به بارانی می مانی

که هواشناسی

هرچه پیش بینی اش می کند

نمی آید

*********

آبروی ضرب المثل های زبان مادری ام را بردی

آمدی و با یک گل بهار شد

حالا فقط مانده

کبوتر با کبوتر

باز با باز

*********

با یک خیر تمامش کرد

دعایت گرفت مادر

عاقبت به خیر شدم

*********

چهار کوتاه از : مهدی شایان

سخن ها داشتم ، اما ...

کجایی ، آرزوی سالهای بی کسی هایم ؟

کجایی ، ای امید چشم بر راهم ؟

کجایی ، ای نگاه  نازنین عشق ؟

کجایی ، حاصل زیبایی پیوند ؟

 

بیا ای همنشین شام بی فردا

سخن ها داشتم ، اما

مرا دردی که در جانم نشسته

راه را بر گفتنم بسته

دلم خسته ، نگاهم با تو پیوسته

تمام  دلخوشی هایم بدون تو

زجانم رخت بر بسته

 

ببین تنها امیدم بودی و اینک

شدی تنها غــم شب های بی خوابی

 

صــدایم کن ، صــدایم کن

که از دلتنگی بی تو شدن، هرشب

دلم در سینه بر دیوار می کوبد

 

نگاهم کن ، صدایم کن

بیا از آتش هجران رهایم کن

 

محمدرضا حلاج - مشهد - 18 / 1 / 1392

اشعاری از خودم

اشعاری از خودم :

1 - " ای مرد "

**********************

دلم سرد و دلم سرد و دلم سرد

وجودم سر به سر آکنده از درد

مرا از ریشه ام کندی و گفتی

همین جا رشد خواهی کرد ای مرد

 

2 -  " نگاه خسته "

**********************

نگاهم خشک شد بر حلقه ی در

وجودم تلخ و جانم شد  مکدر

من و دل باهم و تنها نشستیم

زتنهایی درونم سوخت یکسر

 

3 - " لبخند رضا "

**********************

من از شهر و دیارم خسته بودم

ز رنج عاشقی ، بشکسته بودم

به لبخند رضا  ، امید بستم

ضریحش دیدم و از غصه رستم

 

محمدرضا حلاج - مشهد – 27 / 2 / 1392