مثل عکاســی ماهر نگاهت میکنم…
از نزدیک ترین زاویه ممکن،
و سرت را دقیقا” رو به رویم نگه می دارم
نورخورشید را روی صورتت پخش می کنــم
و در ذهنم
از امروز تو عکس می گیرم،
برای روزهایی که نیستی…!

========

به باران دل نبند
که هر چهار فصل
دیوانه‌ ات خواهد کرد !
اگر ببارد ، از شوق
و اگر نبارد ، از دلتنگی …

========

روزی می رسد؛
بی هیچ خبــــری
با کوله بار تنهایی ام،
در جاده های بی انتهای این دنیای عجیب
راه خواهم افتاد...
من که غریبم!
چه فرقی دارد کجای این دنیا باشم؟!
همه جای جهان،
"تنهایی" با من است...

" لیلا حق بیان "

=========

درست نمی دانم!
ولی... می گویند:
حوا بود که سیب را تعارف کرد!
و چرا آدم خورد؟؟؟
ساده نبود...
عاشق بود...
نمی دانم!
اما...
حوا برایش با ارزش بود.
باارزش تر از بهشتی که میگویند مفت از دست داد...

=========
خوش به حال باد
گونه هایت را لمس می کند
و هیچ کس از او نمی پرسد که با تو چه نسبتی دارد!
کاش مرا باد می آفریدند
و تو را برگ درختی
عشق بازی برگ و باد را دیده ای؟!
در هم می پیچند و عاشق تر می شوند...
=================
من از عهد آدم تو را دوست دارم
از آغاز عالم تو را دوست دارم
چه شبها من و آسمان تا دم صبح
سرودیم نم نم: تو را دوست دارم
نه خطی، نه خالی! نه خواب و خیالی!
من ای حس مبهم تو را دوست دارم
سلامی صمیمی تر از غم ندیدم
به اندازه ی غم تو را دوست دارم
بیا تا صدا از دل سنگ خیزد
بگوییم با هم: تو را دوست دارم
جهان یك دهان شد هم آواز با ما:
تو را دوست دارم، تو را دوست دارم

قیصر امین پور
===================

دلم سرد و دلم سرد و دلم سرد
وجودم سر به سر آکنده از درد
مرا از ریشه ام کندی و گفتی
همینجا رشد خواهی کرد ای مرد
--------------
نگاهم خشک شد بر حلقه ی در
وجودم تلخ و جانم شد  مکدر
من و دل باهم و تنها نشستیم
زتنهایی درونم سوخت یکسر
--------------
من از شهر و دیارم خسته بودم
ز رنج عاشقی ، بشکسته بودم
به لبخند رضا  ، امید بستم
ضریحش دیدم و از غصه رستم
از : محمدرضا حلاج
--------------
هر نفس فریادیست
که در این خانه تو را می خواند
تو که دنیای تمامم بودی
تو که رویای دل ساده و خامم بودی
تو بگو
تو بخند
به من دلشده کز شوق نگاه تو
دو چشمم به در است
تا بیایی و تو تعبیر نگاهم باشی
و تو پایان شب تیره و تارم باشی
تو بیا
تو بگو
تو بخند
و در آغوش بگیر
این دلی را که برای تو فقط بی تاب است
شعر از : محمدرضا حلاج
--------------
زمین است دیگر
حسودی در ذاتش است
وقتی می بیند ما آرام هستیم
زلزله می کند و ما را می لرزاند
وقتی کسی را زیاد دوست داریم
او را از ما می گیرد
نمی تواند خوشی ما را ببیند
از : محمدرضا حلاج
--------------
حرفی نزنی طاقت جنجال ندارم
بد جور شکسته است دلم حال ندارم
درهای قفس باز و دلم عاشق پرواز
از حس پریدن پرم و بال ندارم
------
پدربزرگ، دوستت دارم را ؛
یک بار هم به زبان نیاورد ؛
مادر بزرگ امّا ،
یک قرن با او عاشقی کرد ...
------
چشـم هایم را ورق بـزن
مـن حرف های زیادی برای گفتن دارم ...
حرف های ناگفته ام را خودت بخوان ...
------
هوا ، خوب و بدش فرقی ندارد
به هوای تو نفس میکشم هنوز
------
من جز صدای پای تو که رفتی
و صدای پای مرگ که می آید
دیگر چیزی را نمی شنوم !
--------------
سیل دریا دیده هرگز بر نمی گردد به جوی
نیست ممکن هرکه عاشق شد دگر عاقل شود
--------------
اکنون که تو با مرگ رفته ای،
من اینجا تنها به این امید نفس می کشم ،
 که با هر نفس
گامی به تو نزدیک تر می شوم .
این زندگی من است .
--------------
آن چنان میل تو دارد دل من،
که اگر نامه رسان گرگ بیابان باشد،
قدمش می بوسم
--------------
دلی راکه شکستی
گچ چاره نکرد
گل گرفتمش
--------------
برایش نوشتم:
"به امید فردای بهتر"
دو هفته بعد شنیدم ازدواج کرد!!!
بعدها فهمیدم
آن روز "الف" فردا را
یادم رفته بــود
--------------
تنت دربغل كسی
و دلت پيش ديگري...
هزارخطبه هم كه بخوانند،
باز"خيانت"است
--------------
من و تو ، برای رسیدن به هم
هیچ چیزی کم نداریم
به غیر از یک معجزه
--------------
چه شباهت متفاوتی بین ماست ،
تو دل شکسته ای ؛ من دلشکسته ام !
---------------
حتی روز مرگم هم باهم تفاهم نداریم
من سفید می پوشم و تو، سیاه
--------------
قلبم را در مجرای کهنه ای پنهان می کنم،
در اتاقی که دریچه ایش نیست.
از مهتابی به کوچه ی تاریک خم می شوم
و به جای همه ی نومیدان می گریم
--------------
آنقدر به مردم این زمانه بی اعتمادم
که می ترسم هرگاه از شادی به هوا بپرم زمین را از زیر پایم بکشند.
--------------
جمعه به دنیا آمده ام
به هرچه دل می بندم تعطیل است
--------------
دیشب که نمیدانستم برای کدامیک از دردهایم گریه کنم کلی خندیدم . . .
(صادق هدایت)
--------------
كسى چه می داند كه فقط امروز چند بار فرو ریختم !!
از دیدن كسى كه تنها لباسش شبیه  " تو" بود .
--------------
آنهایی که ما را از دوستی با جنس مخالف
با آتش جهنم می هراسانند
همان هایی هستند که نمازشان را هم
به امید همخوابگی با حوریان بهشت می خوانند.
احمد شاملو
--------------
بعضیها انگارمرگ مغزی شده اند !
هر روز قلبشان را اهدا میکنند به یک نفر !
--------------
این روزها ، پنهان شده ام
پشت لبخندی كه از درد می زنم
--------------
کاش برای یکبارهم شده
روزگار بازی را به ما می باخت
مگرچه لذتی برایش دارد
این بردهای تکراری !!!
--------------
وقتی پروانه در تاری بیفتد که
عنکبوتش سیر باشــــــــــــــد
تازه قصه آغاز شده اســــــت
دیگر نه می تواند پرواز کند و نه بمیرد
این قصه ی عشــق اســـــــــــــــت ...
--------------
گاهی نفس به تیزی شمشیر می شود
از هرچه زندگیست دلت سیر می شود
گویی به خواب بود جوانیمان گذشت
گاهی چه زود فرصتمان دیر می شود
کاری ندارم آنکه کجایی چه می کنی
بی عشق سر مکن که دلت پیر می شود
--------------
گفته بودی که:«چرا محو تماشای منی؟
وآنچنان مات که یکدم مژه بر هم نزنی!»
 مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود
ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی !
--------------
مثل آن مسجد بین راهی تنهایم ،
هر کس هم که می آید مسافر است
می شکند  و می رود
هم نمازش را و هم دلم را ...
--------------
سیب سرخی که حوا چید
فریب شیرین عشق بود
آدم اگر نمی خورد آدم نبود ... 
--------------
خواستم دل بکنم
نه اینکه نشود ، شد
و من کنده شدم از دل
و این روزها بدون دل ،
پرسه می زند تنم  
--------------
هنگام چای ،
حرفهایم را ،
با نگاهت شیرین میکنم .  
--------------
ورودت در سرنوشتم شده است  
انقلاب زندگی من  
حالا هر چـه در زندگی من است تاریخ دار شده
قبل از " تو "
بعد از " تو "
--------------
حالا كه رفته ای،
ساعتهــــا به این می اندیشم
چرا هنـــوز  زنــــده ام  ؟
مگـر نگفتـــه بــودم بی تــــو میمیرم؟
خدا یادش رفته است مرا بكشــــد !!!
یا   قرار است  تــــــو  برگردی ؟؟؟
----------
من با تو حتی
در خانه ای که هرگز با من در آن زندگی نکرده ای هم
خاطره دارم ...
----------
عادت این قبیله است؛
دور آتشی که تو میسوزی!!!
می رقصند
----------
ای مترسک آنقدر دستهایت را باز نکن
کسی تو را به آغوش نمیکشد
همیشه ایستادن تنهایی می آورد .
----------
خودَم قـبول دارم کهنــه شده ام،
آنقدر کهنــه ، 
که می شود روی گَـرد و خــاک تنم یادگــاری نوشت
کهـــنه و کم رنگ  شده ام
بنــــــــــویــــــــس و بــــــــــــــــرو !!!  
----------
نبودن هیچکس سخت نیست
فراموش کردن یک بودن سخت است
----------
بی تو ...
تخت ِ خواب ..
.تخت ِ بی خوابی است !
----------
دلم تنگ است
دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است
سکوت از کوچه لبریز است
صدایم خیس و بارانی است
نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانی است
----------
از جدایی مان برای هرکسی که گفتم ....
حق را به مـــــن  داد !
اما ....
اینها نمی دانند من حق را نمیخواهم ،
حق که برای من "  تو "  نمی شود .
----------
منم که تا تو نخوابی نمی‌برد خوابم
تو درد عشق ندانی، بخواب آسوده
ز ریشه کندن این دل تبر نمی‌خواهد
به یک اشاره بییفتد درخت فرسوده
----------
بزرگ ‌ترین مصیبت برای یک انسان این است
که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته‌ باشد،
نه شعور لازم برای خاموش ماندن
----------
دلم می خواست کسی در حوالیِ احوال من نبود
ما همیشه یا جای درست بودیم در زمان غلط
یا جای غلط بودیم در زمان درست
و همیشه همین گونه همدیگر را از دست داده ایم.
هیچ چیز سخت تر از پنهان کردن دلتنگی نیست
----------
وعده وصل به فردا دهی و می دانی
هر كه امروز تو را دید ، به فردا نرسد
----------
برای كشتیهای بی حركت
موجها تصمیم می گیرند.
----------
ای فلک ...
چه زود پیرم کردی
وچه زود با نیمکت ِ انتظار، آشتی ام دادی
چه زود دست ها را روی ِ هم گرفتم
چه زود هوای سرد ِ رفتن شد
ای فلک ...
هنوز احساس ام، جوانی می کند
بارش ِعاشقانه هایم را چه کنم؟
ای فلک...
کاش غم هایم را می گرفتی...
شاعر : رضا روستا
----------
این روزها غم برای خوردن زیاد دارم
تو دیگر برایم لقمه نگیر
----------
تو نیستی ،
اما من برایت چای می ریزم 
دوست داری بخند ، دوست داری گریه کن
و یا  مثل آینه مبهوت باش
مبهوت من و دنیای کوچکم
دیگر چه فرق می کند ، باشی یا نباشی
من با تو زندگی می کنم
----------
بالا و پایین پریدنم
از شوق ِ زندگی نیست،
 ندیده ای ماهی روی خاک چه می‌کند ؟
----------
چه اســــارت بی افتخــــاری است در بنــــد حــــرف این و آن بــــودن . . .   
----------
می رود و من پشت سرش آب نمی ریزم
وقتی هوای رفتن دارد،
دریا را هم به پایش بریزی برنمی گردد .
----------
نیستی در لحظاتم  ...
اما  ... لحظه ای بی تو نیستم
----------
کلید یادت را
زیر همان گلدان همیشگی گذاشتم!
که اگر خیالت آمد پشت در نماند.
----------
وقتی تو نیستی ،
نگاهم حوصله نمی کند
پایش را از چشمم بیرون بگذارد.
----------
از دیگران شکایت نکن ،
خودت را تغییر بده
از آنجا که برای محافظت از پای خود
پوشیدن یک دمپایی آسان تر از فرش کردن کل زمین است .
----------
چه " شوری " می زند دلم 
وقتی در چشم دیگران ،
آنقدر " شیرین " می شوی !
----------
چیزیم نیست خرد و خمیرم فقط همین
کم مانده است بی تو بمیرم فقط همین
از هرچه هست و نیست گذشتم ولی هنوز
در عمق چشمهای تو گیرم فقط همین
----------
باران کـه می بـارد
دلـم بـرایت تنـگ تـر می شـود
راه می افـتم بـدون چـتـر
من بـغض می کنـم آسمـان گـریـه 
----------
شاید برایت عجیب باشد این همه آرامشم !
ولی بدان به آخر آرزوهایت که برسی
دیگر فقط نگاه میکنی
----------
آه که چقدر دلم هوایت را میکند
ودر هوایت می سوزم
حالا که دیگر هوایم را نداری !
----------
برای دردهایم نشانه می گذارم ؛
 تا یادم بماند ؛ کجا ، دست خدا را رها کردم ...!!!
----------
امروز هم رو به راهم
رو به راهی که
از تو دورم می کند
----------
نمی دانم زتنهایی پناه آرم کدامین سوی
پریشان حالم وبی تاب
می گریم و قلبم بی امان محتاج مهر توست
نمی دانم چه غمگین رهسپار لحظه های بی قرارم من
به دنبال تو همچون کودکی هستم
و معصومانه می جویم پناه شانه هایت را
که شاید اندکی آرام گیرد دل
دلم تنگ است و تنهایی به لب می آورد جانم
----------
در دیده دل جلوه گرت می بینم
هر لحظه به شکل دگرت می بینم
هر بار که از دیده دل می گذری
از بار دگر خوبترت می بینم
----------
بدون گفتگو رابطه ای وجود ندارد
بدون احترام عشقی وجود ندارد
بدون اعتماد دلیلی برای ادامه زندگی وجود ندارد
----------
وقتی آدمها فقط هنگام نیاز به یاد شما می افتند ، ناراحت نشوید
به خودتان ببالید که مانند یک شمع در هنگام تاریکی به ذهن آنها خطور میکنید
----------
اگر هیچوقت بعد از هر لبخندی خدا را شکر نمیکنید
حقی نخواهید داشت بعد از هر اشکی از او گله مند باشید
----------
اگر موفق شدید به کسی خیانت کنیدآن شخص را احمق فرض نکنید
بلکه بدانید که او خیلی بیشتر از آنچه لیاقت داشته اید به شما اعتماد کرده است
----------
عاقبت با یک خیر تمامش کرد
دعایت گرفت مادر
عاقبت به خیر شدم
(از : مهدی شایان)
----------
تلخ می گذرد
این روز ها را می گویم 
که قرار است از تو که تمام وجودم بوده ای
یک انسان معمـــــــولی بسازم
----------
مدتیست فکرم درد می کند
دکترها می گویند: توده ای از حرفهای ناگفته در سر دارم
----------
سقف آرزوهای ما ،کف آرزوهای دیگری ست ...
 دنیا به طرز عجیبی ،به آپارتمان شبیه است ... !
----------
انصاف نیست دنیا آنقدر کوچک باشد
که آدم های تکراری را روزی هزار بار ببینی
و آنقدر بزرگ باشد که نتوانی
آن کسی را که دلت میخواهد حتی یک بار ببینی
----------
درنگاهت خوانده ام غرق تمنایی هنوز
گرچه درجمعی ولی تنهای تنهایی هنوز
بی تو امشب گریه هم با من غریبی می كند
دیده درراهند چشمانم كه بازآیی هنوز
----------
منتظر خداحافظی من نباش
من هر که را به خدا سپردم
 پـس نیاورد
-----------
اگر یقین داری روزی پروانه خواهی شد
بگذار روزگار هر چه می خواهد پیله کند
-----------
حالا كه قرار است از تو عبور كنم؛
بگذار كفش هایم را در بیاورم
تو هنوز هم برایم مقدسی
-----------
چشـم هایم را ورق بـزن
مـن حرف های زیادی برای گفتن دارم ...
حرف های ناگفته ام را خودت بخوان ...
-----------
 نیا باران
من از جنس زمینم ،
خوب می دانم
در اینجا مردمانش ، قدر نشنـاسند
 نیا باران ، 
که گل در عقد زنبور است
ولی سودای بلبل دارد و پروانه را هم دوست می دارد
نیا باران
-----------
روزگاریست که شیطان فریاد می زند :
 اگر آدم پیدا کنید من سجده خواهم کرد
----------
دلم هوای پرواز دارد ،
 اما بالهای شکسته ام تنها غصه ی زندگـیم شده اند .
-----------
جالب بود اگر دنیــــــا برعکس بود
آن وقت آدمها عاشق نمی شدند ،
عاشقها آدم می شدند !!!
-----------
از وقتی که رفته ای ،
 پرنده ای آمده است ،
 در حوالی همین باغ روبرو
هیچ نمی خواهد،
فقط می گوید :  کو ... کو ...
-----------
پیش از آن که درباره ی زندگی ، گذشته و شخصیت من قضاوت کنی ...
خودت را جای من بگذار ،
از مسیری که من گذشته ام عبور کن ،
 با غصه ها ، تردیدها ، ترس ها ، دردها و خنده هایم زندگی کن ...
یادت باشد هر کسی سرگذشتی دارد .
هرگاه به جای من زندگی کردی
آنگاه می توانی درباره ی من قضاوت کنی .
-----------
می گویند باور کن  باز نخواهد گشت
می گویم  هرگز نرفته ای
وقتی فنجان چایت همین گونه سرد مانده ست روی میز
و این دسته گل هم از این خشک تر نمی شود
یقین دارم  که هرگز نرفته ای  
من هم دوست ندارم باور کنم
 اما این را یقین دارم
که  از دلم هرگز نرفته ای و نخواهی رفت  
حتی زمانی که قلبم در سینه از تپش باز ایستد
-----------
من از شکستی سنگین باز می گردم،
جایی که واژه های درونم جان باخته اند،
و سکوت تنها فریاد من است
جایی که بر مزار آرزوهایم اشک می ریزم 
چه کسی می گوید شکست مقدمه ی پیروزی ست
پیروزی در تنهایی ؟!!!   بر چه کسی ؟؟؟
مرا به فاتحه ای مهمان کنید
من از دیروز مرده ام !!!
-----------
تو یادت نیست
ولی من خوب به خاطر دارم
که برای تو  دلی را به دریا زدم
که از آب واهمه داشت
-----------
اغلب فکر می کنیم؛ اینکه به یاد کسی هستیم؛
منتی است بر گردن آن شخص؛
غافل از اینکه اگر به یاد کسی هستیم؛
 این هنر اوست نه ما؛
به یاد ماندنی بودن ؛  بسیار مهم تر از به یاد بودن است؛
-----------
من کسی را که مرا بخاطر خوبی هایم  می خواهد نمی خواهم،
کسی را می خواهم که با دانستن  بدی هایم  بازهم مرا می خواهد .
-----------
آدمی را دیدم با سایه ی خود درد دل می کرد !
چه رنجی می کشد او وقتی هوا ابریست .
-----------
 نه کسی منتظر است
نه کسی چشم به راه
نه خیال گذر از کوچه ی ما دارد ماه
بین عاشق شدن و مرگ مگر فرقی هست؟
وقتی از عشق نصیبی نبری غیر از آه
-----------
 گیرم که از حصار کوتاه دلم  ساده بگذری ،
با دیوار بلند خیالم چه می کنی  ؟
-----------
رهایم نکن ،
در گوشه ای از خاطرت آرام می نشینم ،
فقط بگذار بمانم
-----------
در فراق لذتی ست که در وصال نیست
چون در وصال ، بیم فراق است
و در فراق ، شوق دیدار
-----------
خیالت همه جا با من است
اما ، گرمای بودنت کجا 
 و سردی خیالت کجا  !
-----------
حرف میزنی اما تلخ !
محبت میکنی ولی سرد !
چه اجباری است دوست داشتن من ؟
-----------
هنوز برایت می نویسم ، 
 درست شبیه پسرکی نابینا ،
که هر روز برای ماهی قرمز مرده اش غذا می ریزد
-----------
من ریشه های تو را در یافته ام ،
زیرا که صدای من با صدای تو آشناست.
(استاد احمد شاملو )
-----------
گذشته ای  که حالم را گرفته است !
آینده ای که حالی برای رسیدنش ندارم !
 و حال هم که حالم را به هم می زند !
 چه زندگی شیرینی … !
-----------
هیچ وقت خودت را برای کسی شرح نده
 کسی که تو را دوست داشته باشد نیازی به این کار ندارد
و کسی که تو را دوست ندارد آن را باور نخواهد کرد . . .
-----------
عشق زائیده تنهائی است و تنهائی زائیده عشق . . .
-----------
آنقدر مدارا کرده ام ، که مدارا عادتم شد
وقتی خیلی نرم شدی ، همه تو را خم میکنند .
(سیمین دانشور)
-----------
تو همــــیشه دعـــوتی ، راس ساعت دلـــتنگی . . . !
-----------
به هر آسمان زلالی شک دارد ، 
گنجشکی که با سر به پنجره خورده است .
-----------
غمگینــم ،
مثـل عکسی هستم  در اعـلامیه ی ترحیم ،
کـــه لبخندش دیگران را مـی گریانـد
-----------
سکـوت می کنم ، 
نه اینکه دردی نیسـت،
گلویی نمانده است برای فـریـاد
----------
نفسم می گیرد در هوایی که نفسهای تو نیست
-----------
یک پایان تلخ ، همیشه بهتر از یک تلخی بی پایان است 
-----------
کاش اینقدر که حالا هستــــی ؛ دیــــروز بـــودی ...
امروز بی فایده ست ...
من از دیــــروز شکسته ام ؛
مرهــم امروزت نوشداروی پس از مرگ سهراب است
-----------
سایه ام انگار حرف می زند
این روزها سایه من ؛ همدم تنهایی ام شده است
----------
چه پشتـکار عجیبی ... ،
هنوز در قفسم
هنوز هستم  و از رو نمی‌رود  نفسم
-----------
بیچاره سنگی که از دست کودکی رها می شود به سوی یک قناری
نمی داند دل کودک را بشکند یا سر قناری را ؟
-----------
هیچ حرفی بهتر از سکوت پیدا نمی کنم ...
نگاهم اما...
گاهی حرفی زند ، گاهی فریاد می کشد ...
و من همیشه به دنبال کسی می گردم
که بفهمد یک نگاه خسته چه می خواهد بگوید ...
-----------
کــاش می دانستــی  " جهانــم "   بــی تــو " الــف "  نــدارد ...!
-----------
سرم را روی شانه ات بگذار
تا همه بدانند همه چیز زیر سرمن است
-----------
 زیاد در قلبم حرکت نکن  ،  تا درد نکشم ... 
-----------
تمام ِ درد  من این است
یك نفر درزندگی  من هست كه نیست ...
-----------
به شاخ و برگم اعتماد نکن
تکیه بر هیچ می زنی
من همان درخت خوش باوری هستم 
که به بهاری دل بسته بودم
اما  به موریانه ها باختم !
-----------
سکوت ِ من سنگین است
حرفهای نا گفته سکوتم را سنگین کرده است ...
-----------
بالاخره خواهد آمد
 آن شب هایی که تا صبح در کنارِ تو بیدار بمانم
 سرت را روی سینه ام بگذارم
و به تو بگویم که در کنارت چقدر خوشبخت هستم.....
(( نامه به آیــدا .... احمد شاملو .... 29 شهریور 1342 ))
-----------
" او " دنیای من است
هر روز صبح ، به عشق او ...
در آینه نگاه می کنم و به خودم لبخند می زنم .
-----------
باران ...  مـــن ... پــنجره ای خیــــس ...
نگــــاه هایِ منتـــــــظر مــن ...
تیـــک تیــــک ساعت ...
و هم صدایی آن بــــــــا جیغ سکـــــــوت
بوی گل ســـــرخ و بــاز هم آغــوش گــــرم تنهـــــــایـــــی
 و چــــقدر جای عـــشق این جا خالـــــی است  ...
-----------
من که به هیچ دردی نمی خورم
 این دردها هستند که چپ و راست به من می خورند .
-----------
بن بست زنـدگی ، جــایــیست
 کـه نـه حـــق خــواسـتن داری
و نـه تــوانــایـی فـــرامــوش کـــردن
-----------
و هیچـکــَس نفهمید
که خــدا هــم  تنهایی اش را فریــاد می زند ، 
آنجا که می گوید :  
قـُل هـو الله احـد !
-----------
 افسوس که قصه ی مادر بزرگ راست بود...
همیشه یکی بود یکی نبود
-----------
واحد اندازه گیریِ فاصله " مـتــر " نیست ؛"
اشــــــــتیـاق " است ...
 مشتاقش که باشی ،
حتی یک قـدم هم فاصله ای دور است!!!
-----------
بعضی وقت ها یکی طوری می سوزاندت
که هزاران انسان نمیتوانند خاموشت کنند،
و بعضی وقت ها یکی طوری خاموشت میکند
که هزاران نفر نمیتوانند روشنت کنند،
زمانه ایست که خیلی چیزها آنطوری که بود یا باید باشد نیست.
(خسرو شکیبایی)
-----------
 اینجا ؛ همه ی نسل ها ؛ نسل سوخته هستند ...  
فقط درصد سوختگی فرق می کند و محــلّ سوختگی ...  
اینجا ایران است !!!
-----------
باورت بشود یا نه ... !؟
روزی خواهد رسید ؛
که دلت برای هیچ کس ،به اندازه من تنگ نخواهد شد !
بــــرای نگـــاه کردنـــم ,خندیـــدنم ,اذیـــت کردنم ....
 برای تـــــمام لحظـــــــاتى که در کنـــــــارم داشتی !
روزی خواهــــــد رسید
که در حســـــرت تکـــــرار دوبــــــاره مــــن خواهی بود ...
 مـــی دانم روزی که نبـــــاشــــم هیچکس تــکرار من نــــخواهد شد ...
-----------
 راه كه می روم مدام پشت سرم را نگاه میكنم...
 دیوانه نیستم..
خنجر از پشت خورده ام!
-----------
 اینقدر ورق های زندگیم را به هم نریـز ،
حکــــــم همان دل است ...
-----------
چقدر پر می کشد  دلــم به هوای تـــــو !
 انگار تمام پرنده های جهان در قلبم آشیانه کرده اند !
-----------
گاهی وقت ها آنقدر از زندگـــی خستـــه می شوم
که دلــــم می خواهدقبل از خــــواب ؛  
ساعت را روی " هیچوقــت " کــــوک کنم ...
-----------
زندگی دو بخش است:
قسمت اول در انتظار قسمت دوم ....
و قسمت دوم درحسرت  قسمت اول
-----------
باران مرا عاشق میکند
و پاییز مرا عاشق تر ...
حالا تو بگو ،
 این باران پاییزی با من چه می کند…
-----------
دلم دیگر هیچ کس را  نمی خواهد  جز  تنهایی ...
-----------
ایـن روزهـا نـمـازم را شـکـستـه مـی خـوانـم
چون فـرسـنگها دور افـتـاده ام از چـشـمـانـت
-----------
زن بودن ، کار مشکلیست ؛
چون مجبوری مانند یک بانو ، رفتار کنی ؛
همانند یک مرد،کارکنی؛
شبیه یک دختر جوان به نظر برسی؛
و مثل یک خانم مسن فکر کنی  !!!
-----------
گورستانها پر از افرادیست
که سخت می پنداشتند ، چرخ دنیا بدون آنها هرگز نمی چرخد
-----------
گوشهایم را می گیرم ...
چشم ها و دهانم را می بندم ...
ولــــی ...
حـــریـــفِ افکارم نمی شوم ...
چقـــدر دردنــــاک است ...
فــهــمــیــدن !
-----------
ما محکومیم زنده بمانیم
تا شاهد مرگ آرزوها یمان باشیم
-----------
این روز ها برای تنها شدن فقط کافیست صادق باشی  !!!
-----------
سکوت می کنم....!
چون صدای تو را در سکوت می شنوم !
تو که تمام دنیای پر از فریادم را به یک باره خاموش کردی !
و به من سکوت را هدیه دادی...!!!
-----------
خورشید هم خیانت می كند
این روزها صبح ها دیرتر مى آید و عصرها زودتر مى رود
-----------
دیگران گر بروند از نظر از دل بروند
تو چنان در نظری گر بروی دل برود ...
----------
حالــــم خوب است
امــــا ...
دلــــم تنــــگ آن روزهایی شده که می توانستم از تــــه دل بخــــندم
----------
زخم زندگی ات منم
همه به زخمهایشان دستمال می بندند
اما تو  به  زخمت  دل بسته ای 
----------
درد یعنی ؛ سرت به همان سنگی بخورد که به سینه میزدی
----------
و هر شب آرزو می کنم ...
ای کاش رویای با تو بودن یک ثانیه بیشتر طول می کشید!
چقدر کم توقع شده ام !! ..
منی که آوازه ی خواسته هایم گوش شهر را پر کرده بود !
----------
دقت کردین ما ایرانیها وقتی بچه هستیم میگن بچه است، نمی فهمه
 وقتی نوجوان هستیم میگن نوجوانه، نمی فهمه
وقتی جوان هستیم میگن جوون و خامه، نمی فهمه
وقتی بزرگ میشیم میگن داره پیر میشه، نمی فهمه
وقتی هم پیر هستیم میگن پیره، حالیش نیست، نمی فهمه
فقط وقتی می میریم میان سر قبرمون و میگن عجب انسان فهمیده ای بود 
-----------
بغض هایت را برای خودت نگه دار
 گاهی سبک نشوی ، سنگین تری.
----------
تو گفتی ماه را دوست داری
و من ماه هاست که تو را دوست دارم
----------
نشانی ام عوض نشده ،
هنوز در همین خانه ام…! 
فقط دیگر زندگی نمی کنم !
-----------
خوب که نگاه می کنم 
می بینم ما آدمها به دست هم پیر میشویم نه به پای هم....
-----------
من دارم سعي مي كنم همرنگ جماعت شوم،
اما ای جماعت شما دقيقا چه رنگي هستيد؟
-----------
لاک غلط گیر را برمی دارم
 و " تو" را از تمام خاطراتم پاک می کنم . . .
غلط اضافیِ زندگیم " تــــــــــــو " بودی .
-----------
خسته ام !  
نه اینکه کوه کنده باشم ... 
دل کنده ام!
----------
کجايـی سعدي؟  گذشت آن زمان ها ... 
حالا ديگر بنی آدم ابزار يکديگرند ...!
----------
سکوت همیشه به معنای" رضایت " نیست
گاهی یعنی خسته ام از اینکه
مدام به کسانی که هیچ اهمیتی برای فهمیدن نمی دهند توضیح دهم .
-----------
خوب یا بد ، مکالمه شما ، تبلیغات شماست
هر زمان که شما دهان خود را باز می کنید
اجازه خواهید داد که افراد ذهن شما را ببینند
-----------
هرگاه کار سختی باید انجام شود
 آن را به تنبل ترین فرد واگذار کنید
چون آسان ترین راه را برای انجام آن پیدا میکند !
------------
تظاهر به خوشبختی دردناکتر از تحمل بدبختی است .
----------
چه کسی می گوید: که گرانی شده است؟
دوره ارزانی است!
دل ربودن ارزان،
دل شکستن ارزان!
دوستی ارزان است
 دشمنی ها ارزان
چه شرافت ارزان!
تن عریان ارزان !
آبرو قیمت یک تکه نان،
و دروغ از همه چیز ارزان تر
قیمت عشق چقدر کم شده است،
کمتر از آب روان!
و چه تخفیف بزرگی خورده است،
 قیمت هر انسان
----------
در قیامت كه سر از خاك بدر خواهم كرد
باز هم در طلبت، خاك بسر خواهم كرد
-----------
دلم فریاد میخواهد ولی در گوشه ای تنها
چه بی آزار با دیوار نجوا میکنم هر شب
-----------
جز دست تو اندازه من شالی نیست
سرد است بیا شال مرا تنگ ببند